جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ meysam تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
دیگه مغزی نمونده و زبانی ک بریدند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 14 دقيقه قبلعمر زندگی کوتاست مثه شعله ی کبریت
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 11 دقيقه قبلعمر هر چی غیر از عشق مثه عمر کوتاهه
همسفر شدن مثه درب هدر شدن خوبه
پس قدم بزن با من بین راه و بیراهه
میدونی گاهی اوقات نیاز ب ویلچر دارم
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 6 دقيقه قبلتصمیم، شبیه به ماهی است .
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 4 دقيقه قبلگرفتنش آسان است و نگاه داشتنش ، دشوار.
هرگز ماهیگیر خوبی نبودم
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 2 دقيقه قبلآنکس که اراده و استقامت دارد،
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبلهرگز روی شکست را نمی بیند.
و آنکس را که می شکنند هرگز نمی ایستد
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبلاگر بازیگر زندگی خود نباشی بازیچه ی آن خواهی شد.
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 50 دقيقه قبلو زنـدگـــی را نشانـم بـده . . گم شدم میـان ِ مــُردگــانــ
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 48 دقيقه قبلآدم موفق تو زندگیش
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبلبین مشکلات برای خودش فرصت پیدا میکنه
اما آدم ناموفق
بین فرصتها برای خودش مشکل پیدا می کنه
اگر هرچی فرصت پیدا کردی ُ ازت قاپیدن چی
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلندارم وحشتی ازشیر و ببر و حمله گرگان ازآن گرگی که میپوشد لباس میش میترسم!
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 34 دقيقه قبلهمه تو لباس دوست بودند .....
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبلوقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن یکی بود یکی نبود یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد. هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن . و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم . هنر نبودن دیگری !
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 29 دقيقه قبلهنر نبودن ِ دیگری ..
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبلامشب سرتو درد آوردما ببخشید
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 20 دقيقه قبل