مدرسمون چسبیده به مدرسه پسرا ، کلاس ما هم طبقه سوم با دوستمام رفتیم رو شوفاژ مدرسه تا از پنجره ها ببینیم اونور چه خبره کنار شیشه مدرسه پسرا یه پسره کچل وایستاده بود، بعد از چن دقیقه که دید ما قصد رفتن نداریم رفت و چن دقیقه بعد با دوستاش اومد (البته ما بچه خوب بودیم اینور و اونور رو دیدنمیزدیم چون دیروز کل شبانه روز رو تو نت بودیم درسمون رو نخونده بودیم داشتیم کنار پنجره میخوندیم) بهد از چن دقیقه خودش و دوستاش رفتن و کنار پنجره وایستاده بودن ما هم منتظر بودیم ببینیم که از رو نرفتن باز با دوستای دیگشون اومدن که یه دفعه یه [!]یی با ریش و سیبیل های خیلیییییی زیاد از پنجره به طرف ما نگاه کرد ما هم در جا منفجر گردیده و مسخره کردن را شروع کردیم.