zoha-persia
من اگر پیامبر بودم رسالتم رشادمانی بود، بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن کودکان ........ نه از جهنمی میترساندم نه بهشتی را وعده میدادم ......... تنها می آموختم اندیشیدن را و انسان بودن را ........ کورش کبیر
zoha-persia
اولین دوره المپیک لرها: شنا با مانع، کشتی با اسب، پرش روی نیزه، شیرجه روی چمن، اسب سواری با الاغ، حاکی روی میخ، گاو بازی رو شتر، پرش تو چاه، قایق شواری با آبکشی، پرتاب جانباز به ویلچر.
zoha-persia
دنیا را بد ساخته اند ....... کسی را که دوس داری او تو را دوست ندارد ........... کسی که تو او را دوست داری او تو را دوست ندارد ............ اما کسی که هم تو او را دوست داری و هم او تو را دوست داری به رسم و ایین ها هرگز به هم نمیرسید
zoha-persia
وقتی انگشتت رو به سمت کسی میبری تا اونو مسخره کنی اگه یکم بیشتر دقت کنی میبینی که سه تا انگشت به سمت خودته
zoha-persia
ینی بعضی وقتا واقعا دلم میخواد یکی بیاد تو خصوصیم جوابشو رو ندم بعد بره تو عمومی جار و جنجال راه بندازن بعد یه عده رو بندازم به جون هم بعد خودم بزنم بیرون
zoha-persia
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نه داییم اومده اخه یه روز هم که من خونم باید این بیاد
zoha-persia
ینی خلاقیتت صاف تو لوزولمعدم
zoha-persia
من خسته شدم بار مرا کوه نبرد طوفان مرا کشتی آن نوح نبرد این مردم ما ز غصه جوک می گویند یعنی که کسی به دل جزاندوه نبرد
zoha-persia
دیروز دوستم داشت توکلاس دور سر خودش می چرخید یهو تعادلشو از دست داد خورد به در در وا شد افتاد بیرون بعد واسه این که طبیعی کنه خیلی شیک رفت بیرون یه دور زد دوباره اومد تو کلاس .اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟
zoha-persia
امروز صبح داشتم با دوستام میرفتم تا صف بگیریم وقتی از پله ها رد شدم یه حاج [!]یی که همزمان با من داشت رد میشد بهم سلام داد من موندم چرا به من سلام داده من که اونو نمیشناسم اونم که منو نمیشناسه پی واسه چی به من سلام داد؟؟؟
zoha-persia
مدرسمون چسبیده به مدرسه پسرا ، کلاس ما هم طبقه سوم با دوستمام رفتیم رو شوفاژ مدرسه تا از پنجره ها ببینیم اونور چه خبره کنار شیشه مدرسه پسرا یه پسره کچل وایستاده بود، بعد از چن دقیقه که دید ما قصد رفتن نداریم رفت و چن دقیقه بعد با دوستاش اومد (البته ما بچه خوب بودیم اینور و اونور رو دیدنمیزدیم چون دیروز کل شبانه روز رو تو نت بودیم درسمون رو نخونده بودیم داشتیم کنار پنجره میخوندیم) بهد از چن دقیقه خودش و دوستاش رفتن و کنار پنجره وایستاده بودن ما هم منتظر بودیم ببینیم که از رو نرفتن باز با دوستای دیگشون اومدن که یه دفعه یه [!]یی با ریش و سیبیل های خیلیییییی زیاد از پنجره به طرف ما نگاه کرد ما هم در جا منفجر گردیده و مسخره کردن را شروع کردیم.
zoha-persia
پایان چه غمیست!پیش ازآغازشدن گنجینه ی ناگشوده ی راز شدن پرونده ی باغ راخزان می بندد ای غنچه چه سود بعداز این بازشدن
zoha-persia
برای کشتیهای بی حرکت
موجها تصمیم می گیرند . . .
zoha-persia
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن . . .