دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

zoha-persia

zoha-persia
زن
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(34 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(83 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

zoha-persia
zoha-persia

طرف جرعت نداره باقی پولشو از راننده آژانس بگیره ولی میاد اینجا می‌شه منتقد اجتماعی !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
zoha-persia
zoha-persia

هر کی دستت رو گرفت لزوماً دوستت نیست. شاید تو حرکت بعدی پاشو گذاشت رو شونت و رفت بالا !!

zoha-persia
zoha-persia

یه وقتایی هم هست سر کلاس از بغل دستیت میپرسی چیزی میفهمی ؟ اونم میگه نه بابا ینی اون لحظه انگار دنیا رو بهت دادن

zoha-persia
zoha-persia

وقتی انگشتت رو به سمت کسی میبری تا اونو مسخره کنی اگه یکم بیشتر دقت کنی میبینی که سه تا انگشت به سمت خودته

zoha-persia
zoha-persia

خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند

zoha-persia
zoha-persia

چه کار سختی از من طلب میکنند این دلتنگی های حل شده در بغض فراموشی ات به دست من نیست که این سر سختی ها تو را با من لج میکنند بگذار فریاد بزنم !فــــــــــــــراموش نمیــــــــــــــشوی

zoha-persia
zoha-persia

۱ قانون تنبلی هست که میگه : اگه یه چیزی افتاد پشت تختت ، برای همیشه اونجا میمونه !

zoha-persia
zoha-persia

مدرسمون چسبیده به مدرسه پسرا ، کلاس ما هم طبقه سوم با دوستمام رفتیم رو شوفاژ مدرسه تا از پنجره ها ببینیم اونور چه خبره کنار شیشه مدرسه پسرا یه پسره کچل وایستاده بود، بعد از چن دقیقه که دید ما قصد رفتن نداریم رفت و چن دقیقه بعد با دوستاش اومد (البته ما بچه خوب بودیم اینور و اونور رو دیدنمیزدیم چون دیروز کل شبانه روز رو تو نت بودیم درسمون رو نخونده بودیم داشتیم کنار پنجره میخوندیم) بهد از چن دقیقه خودش و دوستاش رفتن و کنار پنجره وایستاده بودن ما هم منتظر بودیم ببینیم که از رو نرفتن باز با دوستای دیگشون اومدن که یه دفعه یه [!]یی با ریش و سیبیل های خیلیییییی زیاد از پنجره به طرف ما نگاه کرد ما هم در جا منفجر گردیده و مسخره کردن را شروع کردیم.

zoha-persia
zoha-persia

پایان چه غمیست!پیش ازآغازشدن گنجینه ی ناگشوده ی راز شدن پرونده ی باغ راخزان می بندد ای غنچه چه سود بعداز این بازشدن

zoha-persia
zoha-persia

برای کشتیهای بی حرکت موجها تصمیم می گیرند . . .

zoha-persia
zoha-persia

امروز نارنگیم رو که خوردم دوستم بلند نشد که آشغالم رو بندازم گذاشتمش تو پلاستیک بعد از فاصله 7 متری پرتش کردم تو آشغالی و افتاد توشبعد همه واسم دست زدن دهن همه باز مونده بود از جمله خودم

zoha-persia
zoha-persia

از این کوچه با تو میرم چون تویی مسیرم

zoha-persia
zoha-persia

ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺗﻠﻔﻦ .... : ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺪﺍ ! ﻫﺎﺑﯿﻞ ﺟﻮﻥ ! ﺧﺎﻟﻪ ﺣﻮﺍ ! ﺩﺍﯾﻨﺎﺳﻮﺭ ﻓﺮﻭﺷﯽ ! ﻧﺠﺎﺭﯼ ﻧﻮﺡ ! ﻗﺼﺎﺑﯽ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ! ﯾﻮﺳﻒ ( ﻣﺼﺮ ) یوﺳﻒ ( ﮐﻨﻌﺎﻥ ) ﺯﻟﯿﺨﺎ ( ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻠﺶ ) خودتون حدس بزنید ........ کیه

zoha-persia
zoha-persia

چقدر باید بگذرد.. تا من .. در مرور خاطراتم... وقتی از کنار تو رد میشم... تنم نلرزد.. بغضم نگیرد...