توی دبیرستان یه همکلاسی داشتم ..روزا اول خیلی دلش میخاست باهام دوست بشه میدونستم .....از نگاهاش.. ولی خب اعتراف میکنم من مغرور بودم اخرشم خودش امد جلو ..چند روز اول که گذشت ...ازم پرسید میگما فلانی شما خونتون کدوم منطقس؟از ظاهرت معلومه مایه دارینا؟...روز بعد از شغل بابامو و درامدش پرسید .روز دیگه پرسید شما مستخدم دارین تو خونتون؟کم کم فهمیدم برای چی میپرسه ..از قصد همه رو یه جور دیگه گفتم ... حتی نذاشت چند روز بگذره ...خودم دیدم فاصلشو ....از اون روز به بعد هرگز دوستای اینچنینی رو انتخاب نکردم و نخواستم ....16 سالگی تا حالا ...
1391/07/22 - 15:03 در
بروبکس توییت
ادمو باید به دلش بخوان ....اشنا باید سخن اشنا..
13 سال و 11 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 10 دقيقه قبل