دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رفتن تو اختیاری بود که اجبارش من بودم...

1 ديدگاه
آرمان

حکايت رفاقت من با تو،
حکايت "سیگار" يست،
که امروز به ياد تو
سنگین سنگین کشيدم!
و با هر کام،
...بسيار انديشيدم،
که اين طعم را دوست دارم يا نه؟!
و آنقدر گير کردم بين دوست داشتن و نداشتن،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام که شد،
فهميدم باز هم سیگار مي خواهم!
حتي ،تلخِ تلخ !
و تازه آنجا بود که فهمیدم؛
رفتن تو اختیاری بود که اجبارش من بودم...
درست مثل سیگارم...
که هرچه با اشتیاق تر
و عمیق تر کام گرفتم،
زودتر تمام شد..

13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)