دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Pouya
Pouya
pouyaeh07

يکی بود يکی نبود زير اين گنبد گردون و کبود يه قصه مثل تموم قصه های نا تموم دنيا بود قصه ای که اولش شروع ميشد با يک نگاه يه طرف نگاه پاک و ديگری پر از گناه يه دلی بود که کسی اونو نبرد به کسی دل نمی بست و از کسی گول نمی خورد اما روزی از روزای روزگار يه روز از روزای آفتابی آفريدگار آدم قصه ی ما نگاهی افتاد تو نگاش يه نفر نشسته بود عاشق و واله سر راش يه نفر که گفت بهش دوسش داره خيلی زياد يه نفر که گفت به جز اون ديگه هيچی نمی خواد يه نفر که توی چشماش پر از اشک بی کسی بود يه نفر که توی حرفاش غم بی هم نفسی بود آدم قصه ی ما،حرفهای اونو شنيد تو يه چشم به هم زدن خودشو آواره ديد ديد که بی اون نفسی توی تنش نيست ديد اميدی واسه زنده موندنش نيست يه روزی قفل زبونشو شکستو يه گناه کرد گفت که من "دوست دارم" اما خيلـــــــــــــــی اشتباه کرد آخه يار بی وفاش که نبود عشق تو صداش گفت مگه جدی گرفتی حرفامو؟ تو به دل گرفتی اون دروغامو؟ ديگه اين کارو نکن،ديگه هيچ دروغی رو باور نکن! عاشق قصه ی ما توی اين لحظه شکست صدای شکستنش تو دل ابرا نشست باورش نمی شد اين

1391/07/23 - 13:39
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)