دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رفته بودم ماموریت ،بعد از یه ماه که برگشتم، بابامو تو فرودگاه دیدم با پیرهنِ مشکی ترسون لرزون رفتم جلو گفتم : سلام ! چی شده بابا ؟ گفت : هیچی ...! گفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو ! گفت : مامانت ... بعدش یه مکثِ طولانی کرد همونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت : اَه پاشو بابا توام شورشو درآوردی مامانت همه ی لباسارو شسته بود؛فقط همینو داشتم بپوشم ... من :

1391/07/23 - 18:28
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)