دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت / گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت / بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم / یا رب مباد کس را مخدوم «بی عنایت» ... !

1391/07/28 - 17:36 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت!

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای «کوکب هدایت»

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان «حافظ»
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

13 سال و 11 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)