دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تويی تعبير خواب هر شب من / كه آخر سرزده ، می آيی از در / برای لحظه های نازك عشق / شدم در شعر خود آهسته پرپر / صدايت می زنم در زير باران / نگاهت می كنم با ديده ی تر ... !/

1391/07/29 - 01:06 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

نثار مقدمت صد باغ و بستان
دلم شد قاصدك تا روز محشر
...

تويي تعبير خواب هر شب من
كه آخر سرزده ، مي آيي از در
...
گلاب ناب و عنبر ، دسته ي عود
تو مي آيي به دستت يك كبوتر
...
براي لحظه هاي نازك عشق
شدم در شعر خود آهسته پرپر
...
صدايت مي زنم در زير باران
نگاهت مي كنم با ديده ي تر
...
دل دريايي ات را مي نوازم
كنار ساحل فرداي بهتر...
...
سه شب بيداري و شمعي فروزان
طلوع روشن يك روز ديگر...
...
دلم گم مي شود در كوچه ي عشق
و پيدا مي شود در پيچ آخر !
...
تو را مي خوانم و يك بوسه ي داغ
كه مي بخشي به دست و صورت و سر
...
فراوان مي شوم از شور مستي
ولي در انتظار جام ديگر...
...
به پايان مي رسد اين شعر من نيز
كمي انديشه كن در بيت آخر!
...
"چو اين دستم برايت مي نويسد
حسادت مي كند آن دست ديگر" !!...

________________
فریبا شش بلوکی - کتاب بهانه

13 سال و 11 ماه و 1 روز و 4 ساعت و 51 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)