و من که خسته ام از روزهای سرنوشت خودم/ جدا نمی شوم از انزوای سرنوشت خودم٠٠/حقیقتی ! به خیالی شبیه شدی اما، که/ نشانه کرده ام از ماورای سرنوشت خودم/ به فال قهوه و فنجان ، خطوط دستهای خودم/ نوشته نام تو را ابتدای سرنوشت خودم/ تو را شبیه "خداحافظت" نوشته اَست و مرا/ شبیه واژه "ماندن" به پای سرنوشت خودم٠٠/دوای درد من این روزها – تو، اشک و هق هق و آه/ چقدر ساده شدم مبتلای سرنوشت خودم/ چه امتحان عجیبی ! گذشتن از تو، تا نشوی -/ شبیه من که شدم خونبهای سرنوشت خودم٠٠٠!!! < به ياد روزهاي يادش بخير سرنوشت خودم >