برای زندگی با تو ندارم هیچ اصراری/عزیزمن چرا دست از سر من برنمی داری٠٠!/بگو در شعرهای من به دنبال چه می گردی؟/خودت گفتی که از شعر و از احساسات بیزاری٠٠!/ چگونه بگذرم ازاین که گاهی سعی می کردی/ مر ا از پیش رویت مثل ابروهات برداری!/شبیه زلزله در جان من افتادی از اول/که از این جسم وجان دیگرنمانده هیچ آثاری/گذشت آنکه به سازت از سر احساس رقصیدم٠٠/به هر کار تو تن دادم ، بدون هیچ انکاری!/ببین حاشا نکن دیگر خودت که خوب می دانی/برایت خودکشی کردند ، آدم های بسیاري!/به کل عاشقانت گریه و افسردگی دادی !!/بدون شک خبر داری که خیلی مردم آزاری/مرا مانند معتادی به چشمت مبتلا کردی٠٠/نصیبم از تو یا اندوه یا تشویش یا زاری/درون هر خبر دنبال ردی از تو می گردم/برایم تا همیشه همچنان در صدر اخباری!/دروغ از واژه های این غزل بارید تا گفتم:/برای زندگی با تو ندارم هیچ اصراری٠٠٠!!