دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه بار خواستگار واسم امد وقتی داشت حرف میزد احساس میکردم دارم کتاب میخونم با خودم نقشه کشیدم روشو کم کنم هی سوالات عجیب ازش میپرسیدم همشم جواب داد بهش گفتم من دلم میخواد برم تو جنگلهای استوایی زندگی کنم شما مشکلی نداری ؟گفت نه اصلا حالا از من اصرار که اقا ما به درد هم نمیخوریم طفلی میگفت نه همه چی خوبه خلاصه یه اس دادم به خواهرم یکی بیاد منو نجات بده با یه بد بختی دکش کردم خدا نصیب نکنه

1391/07/29 - 19:49 در خواستگاران

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)