مسلم: دلم گرفته مرتضی....دلم گرفته مرتضی.... این همه چراغ ....توی این شهر....هیچ کدوم چشم هامو روشن نمیکنه.... این همه چشم توی این شهر....مرتضی هیچ کدوم دلمو گرم نمی کنه.... مرتضی این جا همه می دَوند که زنده بمونند ...هیچ کس نمی دَوه که زندگی کنه...... این شهر همش شده زمین...دیگه آسمونی نداره توی این شهر...من دلم آسمون میخواد مرتضی... مرتضی: وقتی دلت آسمون داشته باشه...چه توی چاه کنعان باشه... چه توی زندان هارون...آسمون آبی بالاسرته...... مسلم: از کجا یه آسمون پیدا کنم مرتضی...؟ مرتضی: فقط چشم هاتو باز کن....تا آسمون چشم های ساحل تو بالای سرت ببینی.... زمین و آسمون از چشم های اون نور میگره پسر...(چشماتو رو خودت ببند )
1391/08/14 - 14:04 در
عاشقان امام حسین
عالیه، خیلی دوسِش دارم.ممنون
13 سال و 10 ماه و 17 روز و 5 ساعت و 6 دقيقه قبلسلام یاس عزیز .........خواهش میکنم ..قابلتون رو نداشت این ارسال ..تقدیم به شما..
13 سال و 10 ماه و 17 روز و 5 ساعت و 1 دقيقه قبلسلام دوست خوبم.خیلی خیلی ممنون.این هدیه واقعا عالی بود ...
13 سال و 10 ماه و 17 روز و 4 ساعت و 10 دقيقه قبل