دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ز جان خویش شستم دست در پیش نگاه تو ... که چشمان تو دریائی است بی پایان و طوفانی ... !/

1391/08/16 - 15:23 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

ز بس تنها نشستم همچو گلهای بیابانی
دلم چون غنچه خو کرده است با سر در گریبانی

به بخت تیره ی خود اشک غم از دیده می بارم
چه سازد با سیاهی های شب , شمع شبستانی؟


نه می خندم نه می گریم نه سرمستم نه هشیارم
نمی دانم چه باید کرد در دنیای حیرانی


دل دیوانه ام دنبال گیسوی تو می گردد
که شاید داد خود گیرد ز زنجیر پریشانی !

ز جان خویش شستم دست در پیش نگاه تو
که چشمان تو دریائی است بی پایان و طوفانی

نگاه سرکش ات هرجا که رو آورد و گردش کرد
خماری بود و مستی بود و طوفان بود و ویرانی


بدنبال شراب سرخوشی بیهوده می گردی
ندارد ساغر هستی بجز زهر پشیمانی

«بهادر یگانه»

13 سال و 10 ماه و 13 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)