دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

" در فلق بود كه پرسید سوار" آسمان مكثی كرد رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت "" نرسیده به درخت كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد، پس به سمت گل تنهایی می پیچی ، دو قدم مانده به گل ، پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی كودكی میبینی ...

1391/08/19 - 11:02 در پارادوکس
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)