نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
خداوندا !.. قربانی کن ... خطاهایم را ... جفاهایم را ....
نغمـــــه ی دل
در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست.... یادش به خیر آنکه زما یاد میکند
نغمـــــه ی دل
بی تو ... دل م پرانتزی خالی ست...
نغمـــــه ی دل
پشت نقابی چهره دوخته بود که هیچ کس نمی دیدش اما بی توجه به همه ، آرام آرام می سوخت
نغمـــــه ی دل
پایان هر ازدحامی ، نقشی از تو وجود داشت و تنهاترین خلوت ، همیشه از آن او بود
نغمـــــه ی دل
کامش حس تشنگی داشت و سراب نگاهش امید . انگار نمی دانست دریا هم سراب می نوشد
نغمـــــه ی دل
از سه تاری می نویسم که تاری ندارد ولی ........ باز هم برای شادی تو ...... ، بی هوا می رقصد
نغمـــــه ی دل
روزگار خوبی نداشت ولی عشق را در هوای محبت پرورانده بود ، خوب می دانست ، شب که بشود ، آفتاب هم بی نقاب ، می میرد
نغمـــــه ی دل
ای کاش ز خاطری ، دلی کم نکنیم ......... بر باوری بی کسی ، قدی خم نکنیم
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 3 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
13 سال و 1 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبل