دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

/ رضا امیرخانی / نشر افق

1391/08/19 - 16:50 در یک فنجان کتاب گرم
4 ديدگاه
باران بهاری

اشتیاق، هیجان، لذت، مدارا، سردرگمی؛ این همه حس هایی است كه با خواندن رمان جدید رضا امیرخانی، قیدار، تجربه خواهید كرد. اشتیاق خواندن داستانی از نویسنده «من او» و «بی وتن» بعد از 6 سال. هیجان از شروع نامتعارف داستان با فصلی تحریك كننده؛ «مرسدس كوپه ی كروك آلبالویی متالیك» و ادبیاتی شوق آور؛ «به ارواح خاك آقام می خواهم ت... نقل لوطی گری نیست. نه تاریخ ت برام مهم است، نه جغرافی ت؛ نه به پشت و روی سجل ت كاری دارم، نه زیر و روی حرف مردم...». لذت از پیش روی آرام داستان و عمق گرفتن شخصیت ها و بازی گرفتن كارگردان از كلمات. مدارا با یكنواخت شدن داستان از جایی به بعد و سردرگمی از نفهمیدن سرنوشت شخصیت اصلی داستان و اصرار نویسنده به غیب كردن او.

رمان «قیدار» چند ویژگی مهم دارد كه آن را شاخص می كند؛ در این برهوت مردانگی و قحط فتوت، از مرام و مردی و مردانگی و جوان مردی می گوید. آدمی را تصویر می كند كه فقط به حرمت «رفاقت» پای رفیق اش می ایستد، آدمی كه معتقد است اما اعتقادش را به اطرافیان حقنه نمی كند، آدمی كه به دیگران مجال می دهد برای اشتباه و برای جبران، آدمی كه رگ گردنش برای بی غیرتی و نامردی باد می كند، آدمی كه با قوی سخت می گیرد و با ضعیف آسان... «قیدارخان» واجد همه مردانگی هاست و آن طور كه رمان تصویر می كند، محبوب اطرافیانش. او آن قدر دوست داشتنی هست كه همه را جَلد خودش كند و هر كس، از هر كجا كه رانده و مانده شود، به او پناه بیاورد.

13 سال و 10 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبل
باران بهاری

ویژگی دیگر رمان، زبانی است كه امیرخانی به آن دست پیدا كرده. او توانسته متناسب با زمان و مكانی كه اتفاقات در آن جریان دارد، ادبیات آدم هایش را بیافریند و مهم این كه زبان خاص داستان، فقط استفاده از چند لغت و تكیه كلام راننده ها یا گاراژدارها نیست. شكل محاوره، نحوه استفاده از كلمات و نوع جمله بندی در كنار تكیه كلام ها و واژه سازی ها، زبان اثر را هم خاص و هم باورپذیر كرده است. ادبیاتی كه مختص لوطی هاست اما بر خلاف تصور نه تنها بددهان و چاروادار نیست كه وزانت هم دارد: «هان! داش صفدر، از لیلاند زیرابروبرداشته رسیده ای به اینترناش ناشِ پهلوان ها! ترقیات كرده ای برای خودت... به قول خودت پیرزن هم تو گاراژ سوار لیلاند نمی شد اخری ها، اما دانسر اول اینتركنتینانتال می پرد روی ركاب اینترنشنال! حال ش را می بری؟» یا «...به همان تار سبیل اگر اهل ش بودید، خود جمیله را خركش از شكوفه نو می آوردم كف گاراژ عربی برقصد، بل كه سرحال بیایید...» یا «...می دهم روغن سوخته هر ده تاتان را سر چال عوض كنند پوسته دوخته ها، یاتاقان-سوخته ها!».

13 سال و 10 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبل
باران بهاری

مع همه این وی‍ژگی ها، می توانست یكی از شاخص ترین رمان های فارسی چند سال اخیر را بیافریند اما چنین نشده چون داستان از مهم ترین نقطه قوتش ضربه خورده؛ جایی كه به نظر می رسد قیدارخان خالقش را هم مجذوب خودش كرده است. ما با آدمی طرفیم كه خیلی مرد و لوطی منش و بزرگوار است ولی انتظار داریم جایی كم بیاورد، اشتباهی كند، خطایی مرتكب شود یا مانند هر انسان دیگری، چرتكه بیاندازد و حداقل حساب سود و زیان گاراژش را نگه دارد. اما نویسنده نخواسته رستمش را به جنگ افراسیاب بفرستد، ناچار او را رها كرده است با این توجیه كه: «فرمود خوش نامی قدم اول است... از خوش نامی به بدنامی رسیدن، قدم بعدی بود... قدم آخر، گم نامی است... طوبا للغرباء».

13 سال و 10 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 48 دقيقه قبل
باران بهاری

نویسنده: رضا امیرخانی

ناشر: افق

شابك: 4-832-369-964-978

قطع: رقعی

قیمت: 296 صفحه، 9000 تومان

13 سال و 10 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 48 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)