سلام سرسنگینی عیبی ندارد بهتر از این است که بشنوم غمگینی ٬ به فرض که دوستم نداری نه خودم ٬ نه نامه هایم را ٬ این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست ٬ خودش کلی دلیل است ٬ راستی ممنون که به شکل معجزه آسایی امسال روز تولدم یادت ماند . شاید هم کسی یادت انداخت اما تبریکت به همه ی جزیره های کشف شده و کشف نشده ی دنیا می ارزید ٬ کلی ذوق کردم ٬ ببین دوست دارم یک چیز را باور کنی ٬ <<سونیا>>! به خدا هیچ کس تو را به اندازه ی من دوست ندارد ٬ بگو باورت شد ٬ ننویس . با غصه تمامش می کنم فقط به خاطر اینکه میدانم هروقت کلاغ های قصه ی مادربزرگ به خانه هایشان رسیدند و من و تو هم به هم می رسیم . درستست ٬ یعنی هیچ وقت ٬ یعنی غیر ممکن ست ٬ هرگز . صفحه ی آخر را سفید می گذارم تا مثلا فقط برای دلخوشی ام تو جواب دهی با اینکه می دانم نمی دهی ٬ به هر حال می تواین برای سرگرمی خط خطی اش کنی یا از آن اسکلت هایی که وقتی خودکار یا مداد گیرت می آید می کشی ٬ بکشی . دیگر حرفی نیست فعلا با یک بیت شعر که نمی دانم در ذهن کدام شاعر متولد شده تمامش می کنم :