دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون هنر دارن‚ یا شاعرن یا نقاشن یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن یا که مجنون می شن و تو کوچه ها جار می زنن دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست سر بودم از خیالیا ولایقم نمی دونست دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن همه ی شاهزاده ها‚ دربون در خونشن دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله دست گذاشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن مردشن‚ دیوونشن‚ مجنونشن‚ بربرشن دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین همه جورش و داره‚ هم عجیبن‚ هم عادین دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه ظاهرش گندمیه‚ به چشمم اما کیمیا دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه سرنوشت هر کسی که می خواد اونو باختنه دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره من تو پاییزم و اون اهل یه جا‚ تو بهاره... .
دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه
13 سال و 10 ماه و 2 روز و 15 ساعت و 21 دقيقه قبلاخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
دست گذاشتم رو یکی که کهکشون قایقشه
انقدر دوسش دارن هر کی خوبه‚ عاشقشه
دست گذاشتم رو یکی که خندشم نفس داره
تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هر کسی رو که تک نشون بدی‚ می گه کمه
دست گذاشتم رو یکی‚ ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر‚ تو بمونو‚ عشقو‚ دست نوشته ها
دست گذاشتم رو کسی که از تو خندش می گیره
اینارو دلم می گه‚ می گه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی اسونه اما ساده نیست
توی اینجور بازیا‚ خب همیشه اراده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوسش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو‚ چشامو‚ سرم
تا مث تو قصه ها‚ از یادم اونو ببرم
ولی دست‚ عاقلتره مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر و چشمام‚ الکی