دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(17 کاربر) |
بازنشر(1 کاربر)پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
سیدحمیدرضا برقعی
13 سال و 10 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 31 دقيقه قبل(طوفان واژه ها)
طوفان واژه ها
13 سال و 10 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبلبا اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
شاعر شکست خورده ی طوفان واژه هاست
می رفت سمت روضه ی یک شاه کم سپاه
آیینه ای زفرط عطش می کشید آه
انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماه ....
شاعر رسیده بود به گودال قتلگاه
فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن
مادر بیا به حال حسینت نظاره کن
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب ، قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
13 سال و 10 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبلدارد غروب <<فرشچیان>> گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
بر پیکرش به جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سربریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ....
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ....
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ....
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس ...
بازاین چه شورش است که درجانِ واژه هاست
13 سال و 10 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلشاعر شکست خورده ی طوفانِ واژه هاست

13 سال و 10 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 22 دقيقه قبل
13 سال و 10 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبل