بچه که بودم وقتی شبا خوابم نمیبرد بابام این شعررو انقد واسم میخوند تا بخوابم: "یه حاجی بود یه گربه داشت گربشو خیلی دوست میداشت!یه روز حاجی گوشتی خرید گربه اومد گوشتارو خورد حاجیم زد گربرو کشت رو سنگ قبر اون نوشت یه حاجی بود یه گربه داشت گربشو خیلی دوس میداشت یه روز حاجی گوشتی خرید گربه اومد گوشتارو خورد حاجیم زد گربرو کشت رو سنگ قبر اون نوشت یه حاجی بود...."بعد بعضی وقتا نمیخوابیدم میگفت یه 5دیقه صب کن دخترم دهنم کَف کرد الان دوباره میخونم واست...خخخخخخخخخخخخ
1391/09/01 - 12:50 توسط موبایل در
دوره
این داستانو واسه من تعریف کنن تا یه هفته کابوس میبینم تو چطور میخابیدی خخخخخخ
13 سال و 9 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبلنه نمیخوابیدم دیگه هی منتظر اخرش بودم ببینم چی میشه
هنوزم نفهمیدم اخرشو
13 سال و 9 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط موبایل
))))))
13 سال و 4 ماه و 11 ساعت و 37 دقيقه قبل