دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم وقتی شبا خوابم نمیبرد بابام این شعررو انقد واسم میخوند تا بخوابم: "یه حاجی بود یه گربه داشت گربشو خیلی دوست میداشت!یه روز حاجی گوشتی خرید گربه اومد گوشتارو خورد حاجیم زد گربرو کشت رو سنگ قبر اون نوشت یه حاجی بود یه گربه داشت گربشو خیلی دوس میداشت یه روز حاجی گوشتی خرید گربه اومد گوشتارو خورد حاجیم زد گربرو کشت رو سنگ قبر اون نوشت یه حاجی بود...."بعد بعضی وقتا نمیخوابیدم میگفت یه 5دیقه صب کن دخترم دهنم کَف کرد الان دوباره میخونم واست...خخخخخخخخخخخخ

1391/09/01 - 12:50 توسط موبایل در دوره
3 ديدگاه
کوه یخ

این داستانو واسه من تعریف کنن تا یه هفته کابوس میبینم تو چطور میخابیدی خخخخخخ

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

نه نمیخوابیدم دیگه هی منتظر اخرش بودم ببینم چی میشه هنوزم نفهمیدم اخرشو

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط موبایل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)