جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ امیرحسیــن :-) تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
بگذار تا یادی کنیم از "آب، بابا"
13 سال و 9 ماه و 29 روز و 23 ساعت و 52 دقيقه قبلسرمشق های "سیب، سینی، سوت، سارا"
یادی کنیم از درس و مشق ِ کودکانه
یادی ز "دهقان فداکار ِ میانه"
"تصمیم کبری" را بیا از نو بخوانیم
تا از "خدای مهربان" غافل نمانیم
بنویس "بابا آب دارد" پا ندارد
بنویس بی پا نیز، او پروا ندارد...
بنویس"بابا نان دارد" نا ندارد
بنویس دیگر قامت رعنا ندارد
بنویس بابا جای آب و نان، جان داد
بنویس او با بذل جانش امتحان داد
بنویس بابا، آب و نان را آبرو داد
بنویس بابا زندگی را سمت و سو داد
نقطه، سر خط "باز باران، با ترانه"
بنویس بابا رفت میدان، بی بهانه
بنویس "بابا آمد" اما بی پر و بال
بنویس "بابا آمد" اما زار و بد حال
بنویس "بابا آمد" اما شیمیایی
بنویس او دیگر ندارد هیچ نایی
بنویس "بابا آمد" اما زار و خسته
مثل کبوتر های بال و پر شکسته
بنویس شعر ِ "یاد یار مهربان" را
درس "شب تاریک و ماه و آسمان" را
بنویس بابا مثل ماه آسمان بود
در هر نگاهش عالمی معنا نهان بود
بنویس بابا روزگاری بال و پر داشت
روزی دو دست پر توان و با هنر داشت
بنویس بابا روزگاری دیدبان بود
روزی شعاع ِ دید ِ او تا بی کران بود
امروز اما دیدگانش "سو" ندارد
امروز دیگر قدرت بازو ندارد
بابا خروشان بود روزی مثل کارون
اما امانش را بریده، سرفه اکنون
نقطه سر خط، "نانوا دیروز نان داد"
بابا به دشت نینوا، امروز، جان داد
"آن مرد آمد"، بود سر مشق دبستان
امروز "بابا" گشته سر مشق دلیران
آن مرد آمد، زیر باران، ناز نازان
13 سال و 9 ماه و 29 روز و 23 ساعت و 52 دقيقه قبلاین مرد هم آمد، ولی بر دوش یاران
آن مرد آمد، از افق های خیالی
این مرد آمد، واقعی، اما هلالی
آن مرد، می گفتند، روزی "داس دارد"
این مرد، اما، صولت عباس دارد
در دست او روزی اگر سیب و سبد بود
اکنون به کف دارد درفش "یار موعود"
آن مرد با این مرد، خیلی فرق دارد
فرقی، چو فرق بین غرب و شرق دارد
بس کن حمید، این واژه بازی را رها کن
بابا صفت، جان در ره جانان، فدا کن
بابا دگر از دام لفظ و واژه رسته
او تارهای سست "بودن" را گسسته