دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زبان خامه ندارد سر بیان فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق / دریغ ، مدت عمرم که بر امید وصال به سر رسید / و نیامد به سر زمان فراق ... !/ [ حافظ / خط زیبای داریوش یزدانی]

1391/09/03 - 00:23 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

سری که بر سر گردون به فخر می ‌سودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق

چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی
فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بی کران فراق

اگر به دست من افتد ، فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و همقران فراق

چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده ست
تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خون جگر می خورم ز خوان فراق

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق
ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

به پای شوق گر این ره به سر شدی «حافظ»
به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)