دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آه با که بتوان گفت؟ ... که بود با من و پیوسته نیز «بی من» بود ... و کار من ز فراقش فغان و شیون بود ... کسی که بی من ماند! کسی که با من نیست! ... کسی که... دگر کافی ست... !/ [حمید مصدق / به بهانه ی سال روز پروازش ]

1391/09/07 - 12:29 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد

و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید.

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند.

دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد.

دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
و در جنوب ترین جنوب
همیشه در همه جا
آه با که بتوان گفت؟
که بود با من و پیوسته نیز «بی من» بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
کسی که بی من ماند!
کسی که با من نیست!
کسی که ... دگر کافی ست...

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)