دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@tahoora پایم را یک قدم آنطرف تر ... بیرون از زندگیِ تو که بگذارم دردهای نبودنت شروع به تکان خوردن میکنند ..دستم میلرزد و قافیه ها تنگ می آیند خفه شدم از این سیاهیِ کثیف..... من چه ابلهانه ..... عاشقانه هایم را برای نبودنت .... راست مینویسم مهم نیست ..... اصلاً مهم نیست "خاطره"ها یم ..... گاهی آنقدر محکم به گلویم دست درازی میکنند که باید باور کنم ..... روزهای خوبم به پایِ یک قاتل حرفه ای روی همین کاغذ به باد رفت تقصیر تو نیست ..... تقصیر هیـچکس نیست ... من ..... زیادی بودم زیادی که باشی لبریز میشوی وهر از گاهی سر ریز اصلاً چه فرقی میکند ..... سقوط سقوط است چه از بلندترین نقطه زندگی چه از چشمان تو من زبان ام ..... تاوان مغزی را داد که عجیب سوت میکشید خفه شدم از این سیاهیِ کثیف...

1391/09/08 - 22:34
4 ديدگاه
tahoora

خیلی قشنگه ممنون حقیقت محض زندگیه من............

13 سال و 9 ماه و 21 روز و 21 ساعت و 3 دقيقه قبل
نیلـツــو

با این حال....دلت روشن عزیزم.... دنیا،زندگی هنوز با قوت همیشگی ادامه داره،با ناامیدی یهو متوجه میشی که بله...این قافله عمر عجب میگذرد....و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم....

13 سال و 9 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبل
نیلـツــو

این چه حرفیه؟........


حسبنا الله ونعم الوکیل....

13 سال و 9 ماه و 21 روز و 18 ساعت و 33 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)