دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

موهام روی شانه طوفان غم رهاست /امشب شب عروسی من یا شب عزاست /دارند از مقابل چشمان عاشقت /با زور می برند مرا روبه راه راست /دارم عروس می شوم این آخرین شب است/ این انتهای قصه تلخ من و شماست /حتی طنین زلزله ویران نمی کند /دیوارهای فاصله ای را که بین ماست/ من بی گمان کنار تو خوشبخت می شدم اما نشد ... /نشد که من و تو ... خدا نخواست ... /آن سیب کال ترش که بر روی شاخه بود/ این روزها رسیده ترین میوه خداست /اما به جای باغ تو در ظرف میوه است/ اما به جای دست تو در سرد خانه هاست/ آیینه شمعدان و لباس سفید و ... /آه این پیرزن چقدر به چشمانم آشناست /کل می کشند یا؟... نه ! به شیون نشسته اند/ امشب شب عروسی من یا شب عزاست /... حالا چرا عزیز دلم بغض کرده ای ؟/ این تازه روز اول و آغاز ماجراست !.....

1391/09/10 - 16:48
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)