nilufar
ديشب خدا داشت ازم امتحان مي گرفت... آره امتحان... گفت اين عبارات رو که مي گم بنويس... منم نوشتم: دوست داشتن... عشق... مردن... دلتنگي... تنهايي... خدا... باور... اشک... رفطن... دوستت دارم... عاشقتم... بي تو ميميرم... دلم برات تنگه... بي تو تنهام... به خدا قسم... اما تو باور نداري... اما تو ديگه رفطي... خدا يه نگاهي بهم انداخت گفت: اينجوري نمي شه تو همه کلمات و جملات رو درست نوشتي بجز (( رفطن )) چون باورنداري ! بايد تمرين کني ... بايد پنجاه بار از اين کلمه بنويسي تا خوب ياد بگيري ... همين الان بنويس.............. بنويس اون رفته... منم پنجاه بار نوشتم... : اون رفته ...
nilufar
دلم از درد بی دردی گرفته / دلم از هرچه دلسردی گرفته / دلم از تو دلم از من و از ما / دلم از اینهمه غوغا گرفته . ...
nilufar
دیروزمان که گم شد ، فردایمان هم که پیدا نیست ، پس امروز پیداها را گم نکنیم . !!!
nilufar
خدا و انسان و عشق... این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند... دکترعلی شریعتی
nilufar
می سوزم از فراقت... اما حتما خبری در راه است... حتما... صبح نزدیک است...
nilufar
همه هستند که به دادت برسند اما کسی نیست که به سکوتت برسد...
nilufar
او در طلب آنی است که صاف و آرام تحفه داد به جانت جانی که رسالتش سپید نگه داشتن امانت است... امین بمان!
nilufar
شبی از سوز دل گفتم قلم را بیا بنویس غم های دلم را گفتا : برو بیمار عاشق ندارم طاقت این بار غم را...!!!
nilufar
موهام روی شانه طوفان غم رهاست /امشب شب عروسی من یا شب عزاست /دارند از مقابل چشمان عاشقت /با زور می برند مرا روبه راه راست /دارم عروس می شوم این آخرین شب است/ این انتهای قصه تلخ من و شماست /حتی طنین زلزله ویران نمی کند /دیوارهای فاصله ای را که بین ماست/ من بی گمان کنار تو خوشبخت می شدم اما نشد ... /نشد که من و تو ... خدا نخواست ... /آن سیب کال ترش که بر روی شاخه بود/ این روزها رسیده ترین میوه خداست /اما به جای باغ تو در ظرف میوه است/ اما به جای دست تو در سرد خانه هاست/ آیینه شمعدان و لباس سفید و ... /آه این پیرزن چقدر به چشمانم آشناست /کل می کشند یا؟... نه ! به شیون نشسته اند/ امشب شب عروسی من یا شب عزاست /... حالا چرا عزیز دلم بغض کرده ای ؟/ این تازه روز اول و آغاز ماجراست !.....
nilufar
دلم میخواد یه چیزی بگه ولی .... یکی ته دلمه که میگه چند بار بگم یه اشتباه دوباره تکرار نکن ... عزیز من اخه این چندمین بارته!؟!... شما بگین اخه من چیکار کنم با دل لجباز و بهونه گیرم؟....
nilufar
جان من هستی ولی از تن جدا افتاده ای /عرش رحمان از چه زیر دست و پا افتاده ای?! ... پیکرت را نیزه تقطیع هجائی کرده است/ حا و نون و یا و سینم ، جا به جا افتاده ای ....
nilufar
ای وای که شه بر زمین اوفتاده است / دشمن به روی سینه اش پا نهاده است / آسوده بود که حنجر شه را نمیبرد / آن حنجری را که فاطمه اش بوسه داده است.... در بین گرگها سر جسمش نزاع شد/ بر سینه اش نشست و نفسش انقطاع شد/ چون از قفا برید ، نه دستی زد و نه پا / با ضربه های دشنه قطع نخاع شد....
خيلي قشنگ بود عالي بود #دل المثني نداره
13 سال و 10 ماه و 19 روز و 8 ساعت و 24 دقيقه قبلجدی گفتم ، حرف دلم رو نوشتم ...
13 سال و 10 ماه و 19 روز و 8 ساعت و 22 دقيقه قبلبه خدا المثنی نداره
کجا داد بزنم من؟
داد نزن عزيزم گوشا كر شده..................چشماها كور شده.........راه افتاديم بدون نقشه وراه بلد تو يه جاده تاريك..........خداكنه فقط آخر راه يه عده آدم بي دل شبيه آدم آهني نشده باشيم
13 سال و 10 ماه و 19 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبل.....
13 سال و 10 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 59 دقيقه قبل