جوانمرد بر چرخ وفلک دنیا سوار بود،می چرخید و ذوق می کرد.می گردید و ذوق می کرد. بالا می رفت و ذوق میکرد.پایین می آمد و ذوق می ورزید. گفتند:پایین بیا ای مرد، برازنده نیست مردی و این همه ذوق، مردی و این همه شور! مردی و این همه کودکی. جوانمرد تردید کرد، می خواست پایین بیاید، که خدا دستش را گرفت و گفت: همین جا بمان، دنیا چرخ و فلکی بزرگ است که تنها کودکان میتوانند بر آن سوار شوند. دیگران از این چرخ وفلک می هراسند.و تنها در گوشه ایی به تماشا نشسته اند. و بدان! کسی که پیش ما مَرد است، پیش مردم، کودک است و کسی که پیش مردم، مرد است، پیش ما نامرد! جوانمرد خندید و کودکی را برگزید.
1391/09/11 - 19:16 در
از کتاب ... .
#روایت-بیست-و-پنجم
13 سال و 9 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبل#جوانمرد-نام-دیگر-تو
#عرفان-نظر-آهاری
نقاشی هم از #استاد-فرشچیان هست : )
13 سال و 9 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 4 دقيقه قبل