دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

پسر گرسنه اش بود ، شتابان به طرف یخچال رفت... در یخچال را باز کرد، عرق شرم بر پیشانی پدرش نشست... پسرک این را می دانست، دست بُرد بطری آب را برداشت، کمی آب در لیوان ریخت، صدایش را بلند کرد و گفت : " چقدر تشنه بودم! " ولی پدر این را می دانست پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است . . . لایــــــک به افـــــتخار شعــــور پسرک

1391/09/14 - 10:45
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)