دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روایت ‌شاعرانه ‌زندگی ‌شهری

1391/09/17 - 15:07
2 ديدگاه
۩۞۩وحید۩۞۩

بی‌باغ و بی‌بهار با زمستان‌های روبه‌رو

دست‌ها بالا!

این را شاخه‌های نرسیده به بهار گفتند

پرنده‌های این حوالی هم خوب می‌دانند

كه روی چمن‌های تازه سبز شده

نمی‌شود نشست و بهار را انكار كرد

این حوالی یعنی همه خیابان‌های آفتاب ندیده

یعنی مرگ

تگرگ

روز را به بعد می‌رسانیم

بی‌آن كه بدانیم

شاخه‌های عریان

زخمی كدام تبر سبز ندیده‌اند

هی

نجابت تهران‌های پیش از این!

در كدام بی‌برگی، سكوت كرده‌اید؟

هر درخت بدبخت

انسانی بوده

كه روزی دست به آسمان شاید رنگ پریده

انتظار ایستاده مردن خود می‌كشیده

و این همه بی‌حاصلی یعنی

بعد از تمام زمستان‌های خیابان

هنوز بهار نشده‌ای

بیش از این بهار را معطل نكن

فال گرفته‌ام كه هیچ درختی با تو نمی‌افتد

دست بردار ننه سرما

زیر آلاچیق، گم

خیابان‌های تكراری

كه صدایم را

زیر

دختری كه هنوز منتظر

بوق

شهری كه چراغ‌هایش

دروغ

موتورسواری كه بی‌كلاه

آمبولانس

پرندگان هم

هنوز تا شب‌ عید خیلی مانده

پدر

كوچه‌های ندیده را می‌خرد

تا شرمنده زن

بچه زیر آلاچیق پیدا

13 سال و 9 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 50 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)