دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یکی از یَل های شاهرود یا لوتی هاشون به قول خودمون . . . امسال اومده بود توی هیئت ما . . . نمیدونم چرا ولی آخرش بهم گفت که روش نمیشدِ بره جای دیگه و چون ما با هم تقریبا هم سن و سال بودیم اومده بوده پیش ما . . . وای خدا وقتی به سرو سینش میزد هیچکس نمیتونست جلوشو بگیره . . . این حسین(ع) همه رو عاشق خودش کرده . . . وقتی روضه میخوند همش گریه میکرد اونم . . . اون بنده خدا . . . شده بود خادم . . . چایی میداد آب میداد . . تا آخر محرم پیش ما بود . . . شب عاشورا اومد نشست کنار منبر تقریبا همه رفته بودن من و چندتا از دوستام نشسته بودیم و وسایلو جمع میکردیم . . . دیدیم چاقورو از توی جیبش در آورد گذاشت روی منبرُ و دستبندشم باز کرد گذاشت کنار منبر . . . گقت خودت آدمم کن . . .امروز دیدمش . . . گفت که توی راه آهن کار میکنه . . . مکتب عشق حسین همه رو عاقل میکنه . . .

1391/09/21 - 00:41
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)