دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza
reza
Cyrus-the-great

ظهری داشتیم وسایل قدیمی رو مرتب میکردیم نامه هایی که بابا مامانم تو دوران سربازی بابا که تو اهواز بود واسه هم می سِندیدن رو کشف کردیمدو تاشُ بلند بلند خوندم بابام دید نه اوضاع داره بی ریخت میشه اومد از دستم گرفتتشون

1391/09/21 - 01:37
10 ديدگاه
خــانـومـ ســـیــبシ

من مال مامان و بابامُِ خوندم هعی گریه کردم هعی

13 سال و 9 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 38 دقيقه قبل
reza

نه بابا اینا همش قربون صدقه بود

13 سال و 9 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 37 دقيقه قبل
خــانـومـ ســـیــبシ

خب اینام قربون صدقه بود دیگه
مثلن همه جای خونه بوی تو رو میده

13 سال و 9 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبل
آزاده

منم نامه هاشونو نگه داشتم یک دل و قلوه ای دادن

13 سال و 9 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبل
reza

سیب دیگه در اون حد نبود
آز خدا رو شکر ما چیز مکتوبی به یادگار نمیزاریم واسه آیندگان

13 سال و 9 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)