دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد: مزاحم نیستم کنار دست شما بنشينم؟ دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی‌خواهم يک شب را با شما بگذرانم ! تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند... پس از چند دقيقه دختر به سمت آ ن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت: من در زمینه روانشناسی پژوهش می کنم و ميدونم مردها به چه چيزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم. درست است؟ پسر با صدای بسيار بلند گفت: 200 دلار برای يک شب !!؟ خيلی زياد است !!! و تمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غير عادی کردند... پسر به گوش دختر زمزمه کرد: من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم

1391/09/25 - 12:58 در چهار راه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)