دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@گـلـپــری آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمیدانم از کدامشان شروع کنم... احساس میکنم در فیلمی بازی میکنم با حرکت تند.... شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر میشوند... گویی که از کنار لحظه ها میگذرم بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم .. درباره همه چیز میتوانم بنویسم .. ولی نمیدانم چرا همیشه آنقدر طولش میدهم که دیر میشود و موضوع ، اهمیتش را ازدست میدهد آنوقت نوشتن میشود یک لیوان چای سرد که دیگر میل نوشیدنش را ندارم... ایـــنـــجا هــــوا بــــارانــــیـــــســــت...

1391/09/26 - 22:02
7 ديدگاه
گـلـپــری

تو امشب حتمن یه دکی باید بریا وضعت وخیمه احمد


همیشه زیر بارون بودن غمناک نیست ؛ همونطور که پاییز همیشه غمناک نیست (گلپری)

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 7 دقيقه قبل
احمد حسینی

این جمله رو من گفتم ، موقعی که حالم خوب بود

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 14 ساعت قبل
گـلـپــری

اوه! اونوقت حالت بد باشه چی میگی؟! ماشالا صدا! ولوم ُ بیار پائین

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 13 ساعت و 43 دقيقه قبل
احمد حسینی

این جمله رو من گفتم ، موقعی که حالم خوب بود
خوبه ؟

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبل
نازنین

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 13 ساعت قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)