دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزی مجنون از روی سجاده عابدی عبورکرد.مرد نماز راشکست وگفت :مردک من درحال راز ونیاز باخدا بودم توچگونه این رشته را بریدی؟مجنون لبخندی زد وگفت :من عاشق دختریی هستم”تورا ندیدم”توعاشق خدایی ومرا دیدی؟!

1391/09/27 - 00:12
1 ديدگاه
نازنین

دلم گرم خداونديست, كه بادستان من گندم براي ياكريم خانه ميريزد!
چه بخشنده خداي عاشقي دارم...كه ميخواند مراباآنكه ميداند گنهكارم!
دلم گرم است و ميدانم بدون لطف او تنهاي تنهايم..
اي دوست برايت من خدا راآرزودارم!

13 سال و 9 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 51 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)