دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

برف ها اب می شوند .....بیایید باور کنیم ....... که بی نهایت نیستم

1391/09/30 - 00:13
3 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

احساسم را که زنجیر می کنم ریشه هایم خشک می شود

درونم را اراسته ام به بوی عشق درونم ریشه دوانده در موهبت خدایم.

چه کودکانه و نابخردانه به درونم چشم دوخته بودم گمان

نمی کردم زمانه و مردمانش به ظاهرم چشم دوخته اند!!!!!

13 سال و 9 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 25 دقيقه قبل
نیلوفر

لذت بخش ترین بوسه
توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می‌خرد نگاه می‌کردم. چه مانکن‌هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل وتخیل برانگیز.
زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می‌رفت. شاخه های اضافی را می‌گرفت و برگ‌های خشک شده را جدا می‌کرد. از دیدن اندام گرد و قلنبه‌اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد. از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده‌ام گرفته بود.
زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
نگاه کن! این گل‌ها هیچ شکل رزهای تازه‌ای نیستند که دیروز خریده‌ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل‌های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می‌دانی تفاوتشان چیست؟
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره‌ای به خاک گلدان کرد و گفت:
اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه‌هائی که توی خاک‌اند. رزها دو روزی به اتاق صفا می‌دهند و بعد پژمرده می‌شوند، ولی این شمعدانی‌ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی‌ها از بین نمی‌روند. سعی می‌کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه‌اش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونه‌اش را بوسیدم. این لذت‌بخش‌ترین بوسه‌ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

13 سال و 9 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 58 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)