دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Hasti_Raha
Hasti_Raha
hasti_raha

باید ‌ تا را جور ِ دیگری ... ، فصلــــی که دستــــ کشید رویِ !! و مثل یک ، !! را در هایش ، نگـــاه داشت و هـــــرگز !!!

1391/09/30 - 12:39 در درد دل ..
1 ديدگاه
Hasti_Raha

@...!


همین امروز

آخرین روز پاییز
باز هم پاییز را طورِ دیگری دیده ام
چیزی در خنکای سر صبح بود
چیزی در زرد و نارنجی برگ ها
چیزی در نم نم بی‌ جان باران
چیزی در هر نفس کشیدن بود
که خاطره ی تو را زنده میکرد
چیزی که دست کشید رویِ پریشانی احوالم
و مثل یک معجزه ، آرامم کرد
چیزی مثل یک مهربانیِ دور
خودش را پیچید دور گردنم
رٔویائی نهفته را دوباره گرم کرد
چیزی مثل یک خواب
یک خواب خوب
دستِ سردم را در جیب‌هایش نگاه داشت
و هرگز رها نکرد
چیزی یک روز پاییزی را در من زنده کرد
و همانجا ، کنار من ماند
چیزی در من جریان داشت که می گفت
باید عاشق باشی‌
تا پاییز را جور دیگری ببینی‌
چیزی میگفت
تو باید باشی‌
تو باید باشی‌ تا پاییز را جور دیگری ببینم .....

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 17 ساعت و 38 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)