دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

.................. ...

1391/10/05 - 20:55 در دوره
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است...

آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد...

و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت...

و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد...

حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هام و صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی...

تو چی؟! تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی؟

خدای من، من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست...

دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم...

یا پر پروازم ده یا...

گفته بودی هرگاه تو را به دهنه پرتگاه بردم هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پر پرواز خواهم داد...

خدایا، خدای من وقتش فرا رسیده ، سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند یاریم کن...

13 سال و 9 ماه و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)