هی بازیگر! گــــریه نکن! مـــا همـــــه مون مثل همیم صبحا که از خواب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم یکی معلم می شه و یکــی می شه خونه به دوش یکی ترانه ساز می شـه، یکی می شه غزل فروش یکی رئیس کـــارخونه، یکــی یه قاتل شرور یکی وکیل، یکی وزیر، یکی گدا، یکی سپور کهنه نقاب زنده گی تا شب رو صــــورتای ماس گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداس هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب از رو نوشته حـرف نزن، رهــــاشو از پیله ی خواب نقشه ی یه دریچه رو رو میله ی قفس بکش برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش کاشکی می شد تو زنده گی ما خودمون باشیم و بس تنهــــــــا برای یک نگـــــــاه، حتـــــی بــــرای یک نفس...