آبجی کوچیکه: زودیه آرزو کن،زود آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد آبجی کوچیکه:چپ یاراست؟ آبجی بزرگه:ممم راست آبجی کوچیکه:درسته،آر زوت برآورده میشه،هورا ... ... بعددستشو درازکرد و از زیرچشم چپ مژه روبرداشت! آبجی بزرگه: اینکه چشم چپ بود آبجی کوچیکه چپ و راستُ مرور کردو گفت:خوب اشکال نداره دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت دیدی؟آرزوت میخواد برآورده شه،حالا چی آرزو کردی؟ آبجی بزرگه:آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه بعد سه تایی زدن زیرخنده آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی...

13 سال و 8 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 4 دقيقه قبل