دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من از آن روز که دربند توام آزادم / پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم / همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند / در من از بس که به دیدار عزیزت شادم ... !/

1391/10/21 - 15:37 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک‌ بادم


من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی اُنس
پیش تو رَخت بیفکندم و دل بنهادم


دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم


به وفای تو کزآن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم


تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
گر خلایق همه سَروَند، چو سرو آزادم

به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجب تر که تو شیرینی و من فرهادم

می‌نماید که جفایِ فَلَک از دامنِ من
دستْ کوته نکند تا نَکَند بنیادم

ظاهر آنست که با سابقه‌ی حُکم اَزَل
جَهد سودی نکند، تن به قضا دردادم


ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم


سعدیا! حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد به سختی که من این جا زادم

13 سال و 8 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)