دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شاید یک خیابان درازه ٍٍکه هر روز زنــی با زنبیلی از آن می گذرد ، زندگی شاید ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد، زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد ،زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناکٍٍ دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری باشد که کٌلاه از سر بر میدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر ؛زندگی شاید آن لحظه مسدودی است که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت. . .

1391/10/22 - 14:50 در اشعار فارسی

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)