پس از گذشت دردها زمان به پایان رسید تنها در گوشه افتاده خیس باران عرق،غرق در خون و عطش بس تنها ماندم کس نیامد رفیق تمام راهم کجاست؟کاش آید سراغم بس ماندم اوهم نیامد! اری قسمت مایارشدن بافرشته "م"است در بیابان زیر خورشید سوزان باپلکان بسته وتن خسته تکیه به درخت امید نه،در خیال امدن ناگاه سایه ای پوشاند م به امید دیدن لکه ابری در اسمان ،چشمها روبه ازشدن کشید نه!انگاراشتباه سهم خیال من است انتظار به پایان رسید امدسراغم فرشته :م: پرسید زجسم ،خسته ام گفتم توخواهی روح من،چه خواهی که پرسی جسم من ! بگفت اخر هر چه گشتم ندیدم از تو روحی گفتم روح من با یار هاست،یاری که از همه با وفاتر است بگفت ان که گویی نگذاشت برای تو روحی (دردوغم ها) گفتم توخود بامن نبودی هیچ گاه چگونه خواهی بری ان را یکجا ان سهم اوست حق دارد برد ان را بدون گو