: ) رفته عکس شب امتحانشونو گذاشته [!] بوک. کلی جزوه و کتاب و البته کنترل رسیور ماهواره و باقی مسائل... تهران بهشون خوش میگذره. حداقلش اینه اونا رفتن ارشد ثبت نام کردن من قبول شدم و نکردم : ( چه میدونم اصن خب امسال دوباره قبول می شم یا اصن من خیلی چیزای مهم تر ازونا دارم یا خیلی بیشتر ازونا رو پای خودمم. یا مثلن امشب قرار شد یه سگ بخریم تو خونه نگهداریم اما اونا همچین قولی کسی بهشون نداده... اما باز از هر طرف بریم آخرش به این می رسیم اونا هم خیلی خوشبخت ترن هم خیلی بیشتر تو پر قو بزرگ شدن هم هیچی از زندگی و مشکلات منو نمی فهمن هیچوقت... بگذریم... 128
1391/10/28 - 21:57 در
روزنوشت

13 سال و 8 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 11 دقيقه قبلفرشاد
چپ چپم نگاه نکن. ما می خوایم سگ بخریم سوسوشون می دیم بعد هی تند تند عکسشو میذاری [!] بوک تازشم 
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 3 دقيقه قبلیه خورده غصه م شد خو دعوام نکن دیگه
دعوات نکردم که
عزیزمی :*
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 56 دقيقه قبل
خو حالا پیش پیش گفتم دعوام نکنی دیگه ;
مچکرم عزیز دلمممممم
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 51 دقيقه قبلخواهشات میشود که
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 49 دقيقه قبل
13 سال و 8 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 33 دقيقه قبل