دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ساده بودم هر چه کردم با دلم

1391/11/01 - 12:40 در میکده
1 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

زشت و زیبا می رود دلدار ما با صد نگاه
راه ما شد عاقبت بیراهه ای در پرتگاه

چشم پروینش ندارد رغبت با ما شدن
تازیانه می زند بر پیکرم درد و محن

گرچه هر شب خاطرم پر میشود از بوی او
باز می نالد دلم بر قامت دلجوی او

چون ندارم بر سرم پرواز بر کوی دگر
می کشد یوغ مرا این سو و آن سوی دگر

هر کجایی می رود بدنامو خوارم می کند
تا کجا ها می رود بی اعتبارم می کند

تازه گی ها بزم عیش و نوش بر پا می کند
می نشیند گوشه ای ما را تماشا می کند

ریز می خندد به احوال منه زار و ذلیل
در میان دوستان و آشنایان بی دلیل

هر شب از خانه فراری می شود با ناسزا
می نشیند در کنار مردکی پر مدعا

با رقیبم می نشیند نقش بازی می کند
سینه ی داغ مرا سوز و گدازی می کند

گاه گاهی می روم یادش ز سر بیرون کنم
خویش را جای دگر بار دگر مهمون کنم

باز هم احساس ضعف و ناتوانی و گناه
می رسد بر خاطرم روزی که می آمد به راه

گفت:یارم می شوی تا ترک تنهایی کنم؟
یوسفم باشی و من هر دم زلیخایی کنم؟

می شود کنج دلت جایی برای ما کنی؟
رحم بر این عاشق مجنون بی پروا کنی؟

تاج سر داری و انگشتر به دست و بی نگین
خوش نباشد مرد تنها باشی و بی همنشین

وه شنیدم اهل بذل و بخشش و یاری شما
گفتمش ای دل،ببین! مارا کجا کردی گدا

آدمی با این همه شور و شعف چون پادشاه
کی کند بر این حقیر بی نوا قدری نگاه

سالها در انتظار و انتظار و انتظار
لحظه ای آرامشی در خود نکردم اختیار

هی،چه گویم سخت گردیدم گرفتار شما
کاش می شد دست گیرد دست گلسار شما

محو گفتار و بیانش گشتمو خامش شدم
عاشق روی نجیبش گشتمو رامش شدم

شهر را پر کردم از خوبی و رعنایی او
شاد بودم،شادمان از وصف زیبایی او

حال هم تقدیر ما شد بی نصیب از روی او
باز می نالد دلم بر قامت دلجوی او

ساده بودم هر چه کردم با دلم،لعنت به من
هر چه کردم خویش کردم با خودم لعنت به من

13 سال و 8 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 59 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)