جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ Bahramمحمدم تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم "لطیف" را دوستتر دارم
13 سال و 7 ماه و 28 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبلکه یاد ابر و ابریشم و عشق میافتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم،
تنم از نور بود و پَر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمیشدم.
اما ...
زمین تیره بود. کدر بود، سفت بود و سخت.
دامنم به سختیاش گرفت و دستم به تیرگیاش آغشته شد.
و من هر روز قطرهقطره تیرهتر شدم و ذرهذره سختتر.
من سنگ شدم و سد و دیوار دیگر نور از من نمیگذرد،
دیگر آب از من عبور نمیکند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاریام از بهشت و از لطافتش،
چند قطره اشک است که گوشه دلم پنهانش کردهام،
گریه نمیکنم تا تمام نشود، میترسم بعد از آن از چشمهایم سنگریزه ببارد.
یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک سنگریزه شود و روح سنگ و صخره؟
این رسم دنیاست که شیشهها بشکند و دلهای نازک شرحهشرحه شود؟
وقتی تیرهایم، وقتی سراپا کدریم، به چشم میآییم و دیده میشویم،
اما لطافت که از حد بگذرد، ناپدید میشود.
یا لطیف! کاشکی دوباره مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من میبخشیدی
یا میچکیدم و میوزیدم و ناپدید میشدم،
مثل هوا که ناپدید است، مثل خودت که ناپیدایی... یا لطیف!
مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش.
"عرفان نظر آهاری"
ممنون از انتخاب متن قشنگتون. و س÷اس از تبریک
13 سال و 7 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 53 دقيقه قبل
13 سال و 7 ماه و 14 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبل