دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می آیی آیا ...

1391/11/03 - 19:00 در خورشید پشت ابر
1 ديدگاه
باران بهاری

می ‏آیی آیا یا بسوزم خانمان خویش
آتش بیاندازم درون آشیان خویش؟

می‏گویی آیا دستم از دستت رها چون شد
یا بشکنم با دست خود من استخوان خویش؟

می‏بینی آیا بعد تو جانم به لب آمد
یا باز باید گویمت حال عیان خویش؟

می‏دانی آیا سکه‏ های ناب عشقت را
بر باد دادم در قمار پر زیان خویش؟

نشنیدی آیا ناله‏ های التماسم را
چون بره‏ ای در دست گرگی با شبان خویش؟

زخمم ندیدی! ناله نشنیدی! دلت آمد؟
من را رها کردی که باشم در امان خویش؟

می‏دانم این تقصیر از من بود ، آری
من گم شدم از تو، تو بودی بر ضمان خویش

اما دلم پر بود باید گریه می‏کردم
رو بر مگردان و بگیرم در امان خویش

آخر به جز تو با که می‏گفتم غمانم را؟
جز تو کسی محرم ندیدم بر غمان خویش

آن تیر آخر را که بهرم کردی آماده
بردار و بگذار و بیانداز از کمان خویش

بگذار من صید تو گردم ، تا که صیادی
دیگر نسازد صید «میثم» را گمان خویش

13 سال و 7 ماه و 28 روز و 6 ساعت و 7 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)