دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو را من زهر شیرین خوانم ای «عشق» / که نامی خوشتر از اینَت ندانم / وگر -هر لحظه- رنگی تازه گیری / به غیر از زهر شیرینت نخوانم ... !

1391/11/04 - 20:18 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی، که شور هستی از توست

شرابِ جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست

به آسانی، مرا از من ربودی
درون كوره ی غم آزمودی

دلت آخر به سرگردانی ام سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی


بسی گفتند: «دل از عشق برگیر!
که نیرنگ است و افسون است و جادوست»

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما ... نوشداروست!


چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد

از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانی ست

وگر عمرم به ناکامی سر آید
تو را دارم که مرگم زندگانی ست


فریدون مشیری

13 سال و 7 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)