دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امشب از قصه دیرینه دنیای شما می گویم

1391/11/05 - 04:55
2 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

از هیاهوی شبی در وزش وحشی باد

بر پیکره شهری سست

بر هیمنه خاکی آدمهایش ...



دست ها در جیب و

چشم ها رو به زمین

هیچکس را انگار

سر جنگی نیست با این طوفان



شانه رهگذران لرزان

و زبان پشت حصار دندان...



باد مغرور به این وحشت سنگین سکوت میتازد

وقتی از مردم این شهر کسی

پاسخ سیلی طوفان را با

ناسزا حرفی و پرخشم نگاهی

نمیداد جواب.



آخرین ضجه خود را زد باد

و کلاه نو کودک را

پیشکش کرد به ابر

پسرک در پی باد

آسمان شاد که : "آه ... زندگی رخت نبسته است از این شهر هنوز!"



شب دگر خسته و طوفان خسته

پسرک نومید باز همپای پدر !



آسمان نومید از جسد خفته شهر

ابر میگرید بر قصه غصه دیرینه شهر ...

13 سال و 8 ماه و 23 ساعت و 16 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)